امیرحسین آریان پور

امیرحسین آریان‌پور جامعه‌شناس، نویسنده، فرهنگ‌نویس، مترجم، استاد دانشگاه ایرانی و از اعضای حزب توده ایران بود. او از ایل بیرانوند و اصالتاً کاشانی و نوهٔ نایب حسین کاشی بود.

 

آریان‌پور هشتم اسفند ۱۳۰۳ در تهران به دنیا آمد.

او از اخلاف عصیانگران نایبی کاشان بود و از طرفی نسبتی هم با خاندان ملک‌المورخین سپهر نویسنده ناسخ التواریخ داشته‌است.

او در سن ۱۸ سالگی یعنی در سال ۱۳۲۱ در مسابقات بوکس خراسان و در سال ۱۳۲۳ در مسابقات وزنه‌برداری چندملیتی خاور نزدیک اول شد.

او از نظریه‌پردازان در زمینه علم جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی نیز به‌شمار می‌آید و در گسترش آن بیشترین تلاش‌ها و خدمات را در حوزه پژوهش و تحقیق به عمل آورد.

او در سه زمینه، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و معرفت‌شناسی گام‌های ارزنده‌ای برداشته و خلاقیت علمی را با درونمایه جنبه‌های اخلاقی دانش و پژوهش به عنوان وجه مشخصه تلاش‌هایی همراه داشت.

کار عظیم او تدوین فرهنگ تفصیلی علوم اجتماعی (در حوزه فرهنگ فلسفه و جامعه‌شناسی) به چهار زبان فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی است که در مدت زمانی بیش از چهل سال به طول انجامیده و بی شک، یکی از مهمترین آثار فرهنگ تفصیلی علوم در زبان پارسی و یکی از گرانبهاترین و بزرگترین آثار امیرحسین آریان پور است که حاوی سیصدهزار فیش بوده و تاکنون انتشار نیافته‌است.

وی پسرخالهٔ سهراب سپهری شاعر بزرگ  کاشانی و از نوادگان نایب حسین کاشی است.

عکس Image result for ‫امیرحسین آریان پور‬‎ amir-hossein-ariyan-pour

امیرحسین آریان‌پور 
نواده‌ی «پهلوان‌ حسین‌ سالار اسلام» بود. شورشگری یاغی که خونش را رضاخان پهلوی بر زمین ریخت. این نواده‌ی فرهیخته، هرچند مثل پدربزرگ خویش، آماج خشم و کین زمامداران عصر خویش بود، اما دارایی‌اش در این رزم، سلاح دانش بود و نه چون جدش دوهزارسوار تفنگچی.

در پژوهشی با ارزش به نام «طغیان نایبیان در جریان انقلاب مشروطیت» که «علی دهباشی» با همکاری «محمدرضاخسروی» در مورد مبارزات «پهلوان حسین سالار اسلام» انجام داده‌اند، مبارزات این خاندان اهل کاشان با مظاهر جور و ظلم زمان خویش به صراحت و روشنی آمده است. پدر بزرگ که به جرم «یاغیگری» و ستاندن مال مالکان غارتگر و تقسیم غنایم در میان رعیت مظلوم و فقیر، بارها در سیاهچال‌های مخوف به بند کشیده شده بود خود شاعر بود و روحیه‌ی سرکش و بلندی داشت.

پدر بزرگ او که با نام «نایب حسین کاشی» نیز شناخته شده است، سرکرده‌ی جنبشی بود که در جریان انقلاب مشروطیت در جبهه‌ی انقلاب قرار گرفت و با مبارزان بزرگ جنبش مشروطیت همدلی‌ها و هم‌رزمی‌ها کرد.

در سال هزار و سیصد و سی و پنج قمری او همگام با سایر سران جنبش نایبی، با سران جنبش مشروطه چون حیدرخان عمواوغلی، خیابانی، ستارخان و باقرخان متحد و همراه بود. جنبش نایبیان همگام با جناح تندرو حزب دمکرات و متحد با جناح رادیکال جنبش مشروطیت، از راهنمایی‌های عمواوغلی بهره جستند و گروهی از انقلابیون آذربایجان را برای تعلیم نایبیان در کاشان نگه‌داشتند.

جنبش نیک‌خواهانه‌ی نایبیان منحصر به مبارزات عدالت‌پژوهانه در ایران نبود. در صفحه‌ی دویست و هفتاد و شش «طغیان نایبیان» از قول «اسماعیل رایین» آمده است:

«نایبیان پس از درگیری انقلاب روسیه، ظاهرا با میانجی‌گری «احسان‌الله دوستدار» و حیدر عمواوغلو، با مقامات روسیه‌ی انقلابی ارتباط پیدا کردند و از آن پس نسبت به انقلابیون روسی همدردی نشان دادند. مثلا در برخورد با سربازان فراری ارتش تزاری، آنان را به ترک صفوف ضد انقلابیون برمی‌انگیختند و به سربازان فراری پناه می‌دادند. حتی آنان را برای بازگشت به وطن انقلابی خود، از درون کویر به ناحیه‌ی خزر می‌رساندند. گذشته از اینها گروهی از نایبیان جوان به یاری «امیرمهدی»، پدر امیرحسین آریان‌پور، و به همت «محب‌علی دبیر سپهری»، انجمنی که مبلغ افکار انقلابی بود و بعدها «کمیته‌ی سرخ» نام گرفت در کاشان به پا کردند.

محبوبیت نایبیان که از مبارزه‌ی آنان با استبداد و سلطه‌ی بیگانه‌بر کشور ناشی شده بود، در دل مردم خوب کویر آشیانه داشت. این محبوبیت چنان بالا گرفته بود که بعد از اعدام بزرگان و سران جنبش نایبی به دست رضاخان، مردم کویر به سرایش ترانه و افسانه‌سازی در مورد آنان دست زدند.

ملک‌الشعرای‌بهار، در کتاب «ادبیات عامیانه در عصر مشروطه»، چاپ هزار و سیصد و بیست و دو، صفحه‌ی هشت، از ترانه‌ای یاد می‌کند که مردم کاشان در ستایش نایبیان و «کمیته‌‌ی سرخ» زمزمه می‌کردند:

توی کویرها، در قلب ایران
میان دیو‌ها، در شهر کاشان

گلکار پیری نه‌تا نهال کاشت،
دیده به‌راه «بادشمال» داشت

پس از درگیری‌ی انقلاب روسیه، نایبیان همچنان که با مهربانی به روسهای سرخ می‌نگریستند، انگلیس را که یکه‌تاز میدان ایران شده بود و می‌خواست به وسیله‌ی نوکران ایرانی‌ی خود، پیمانی ننگین به ایران تحمیل کند، بیش از پیش مورد خصومت قرار دادند.»

عکس Image result for ‫امیرحسین آریان پور‬‎ amir-hossein-ariyan-pour

رضاشاه در سراسر دوران اقتدار خود «نایبیان» را با کینه و بدخواهی نگریست. این بدخواهی زاده‌ی سه عامل بود:

اول به‌این خاطر که رضاشاه در حمله‌ی خود به کاشان در سال هزار و سیصد و بیست و نه قمری، چون قول خود را دایر برخودداری از اشغال کاشان نقض کرد، مورد نفرت و دشنام نایبیان و مردم کاشان قرار گرفت.

دوم از این جهت که یکی از همسران رضاشاه، عصمت‌الملوک دولتشاهی، که دختر مجلل‌الدوله و مادر احمدرضا و حمیدرضا و محمودرضا و فاطمه پهلوی بود، قبلا نامزد «امیرمهدی» پدر امیرحسین بود، رضاشاه یاد آوری‌ی این خاطره را خوش نمی‌داشت!

سوم به این دلیل که نایبیان با «مدرس» به علت دشمنی‌اش با رضاشاه، روابط خوبی داشتند.

رضاشاه پهلوی که اموال نایبیان را هم چون بسیاری دیگر چاپیده بود! نه تنها طرح اموال به سرقت برده‌ی ایشان را مجاز می‌دانست، بلکه حتی به‌کار بردن نام ایشان را هم در رسانه‌های جمعی ممنوع کرد.

تا آن زمان چون مردم به نام‌های خود و نام پدرانشان شناخته و نامیده می‌شدند، نام خانوادگی مرسوم نبود. لذا حکومت پهلوی مردم را به برگزیدن نامی خانوادگی مجبور ساخت.

در این رابطه عموم نایبیان واژه‌ی «نایبی» را به عنوان نام خانوادگی برگزیدند. اما پلیس رضاشاهی به فوریت آنها را به ترک این نام وادار کرد. به دنبال این امر، هر یک از خانواده‌های طایفه‌ی نایبی به نامی دیگر درآمدند. به پیشنهاد «ملک‌المورخین‌سپهر» که با این خاندان دوستی داشت، «امیر مهدی» پدر امیرحسین، و برخی از برادران او، خود را «آریان‌پور» نامیدند.

«علی‌دهباشی» در صفحه‌ی چهارصد و پانزده کتاب «طغیان‌نایبیان» گوشه‌ای از فشارهای وارده از جانب حکومت محمدرضاپهلوی بر این خاندان را اینگونه شرح می‌دهد:

«در دوره‌ی محمدرضاپهلوی با وجود هرج و مرج و فراز و نشیب‌های سیاسی، دیکتاتوری همچنان برقرار بود، و هنوز دولتیان و اشراف، نایبیان را با دیده‌ی بدخواهی و کوچک‌شماری می‌نگریستند. کتاب‌نویسها و مقاله‌پردازها و رسانه‌های گروهی، مخصوصا رادیو و تلویزیون دولتی، به‌ندرت بدون تخطئه از نایبیان و نیز گردنکشان دیگر نام می‌بردند. مصاحبه‌ی رادیویی‌ی «علی‌اکبربینا»، رییس وقت دانشگاه تربیت‌معلم نمونه‌ای از این‌گونه تخطئه‌ها بود. وی که به سبب کوشش مداوم برای بسط نفوذ دربار، و به ویژه تشدید مداخلات ماموران آمریکایی در دانشگاه تربیت معلم، مورد انزجار هزاران دانشجو قرار داشت، و سرانجام با اعتراض علنی‌ی امیرحسین آریان‌پور، فرزند امیرمهدی مواجه شد، وقیحانه در مصاحبه‌ای موضوع فراموش شده‌ی نایبیان را به میان کشید و «یاغیان و یاغی‌زادگان نایبی» را به باد توهین و اتهام گرفت، چنان که همدستان او (هادی‌هدایتی، وزیرآموزش و پرورش و جمشیداعلم، سناتور دربارزده)، در شورای مرکزی‌ی دانشگاه‌ها، همان دشنامها را نسبت به آن معلم که صمیمانه زبان حال شاگردان معترض خود شده بود، تکرار کردندو اخراج و مجازات امیرحسین آریان‌پور را خواستار شدند. بدیهی است که در آن جو پراختناق، انتشار حقایق به دشواری امکان می‌یافت، چنان که در اوایل دهه‌ی هزار و سیصد و پنجاه شمسی، پلیس، سعیدسلطان‌پور شاعر و نمایشنامه‌نویس مردمی را که مانند «فکری» و «خیرخواه» در صدد تهیه‌ی نمایشی درباره‌ی طغیان نایبیان برآمد، با خشونت برحذر داشت.»

«علی دهباشی» در ادامه می‌نویسد:

«با وجود همه‌ی این فشارها و ارعابها، نایبیان در سراسر دوران پهلوی، آرام ننشستند. پدر امیرحسین، که بزرگ خاندان نایبی به‌شمار می‌رفت، با وجود این که زیر نظارت شدید پلیس بود و بارها و بارها بازداشت شد، تا توانست علیه حکومت به مبارزه پرداخت، و با میانجی‌ی فرزندان دلیرخویش، با گروه‌های سیاسی‌ی انقلابی همکاری کرد.»

امیرحسین آریان‌پور را شاید بتوان تاثیرگذارترین، دمکرات‌ترین و رزمنده‌ترین استاد در تاریخ‌ دانشگاهی‌ی ایران دانست. به همین دلیل وجود او از جانب عمله‌ی زور و جهل برتافته نمی‌شد.

او به سبب دارا بودن خصلت‌های فوق، در سال هزار و سیصد و بیست و دو از دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران اخراج شد. در سال هزار و سیصد و سی و پنج از موسسه‌ی علوم‌اداری‌ی دانشگاه تهران اخراج شد. در سال هزار و سیصد و چهل و هفت از موسسه‌ی تحقیقات و مطالعات اجتماعی‌ی دانشگاه تهران اخراج شد. در سال هزار و سیشد و پنجاه و پنج از دانشکده‌ی الهیات و معارف اسلامی اخراج شد. قبل از این که پایان‌نامه‌ی دانشگاهی‌ی خود را با درجه‌ی دکترا، در دانشگاه «پرینستون» آمریکا به پایان برساند از آمریکا اخراج شد!

عکس Image result for ‫امیرحسین آریان پور‬‎ amir-hossein-ariyan-pour

امیرحسین آریان‌پور، در دهه‌ی بیست شمسی در رشته‌های علوم‌اجتماعی، علوم سیاسی، علوم‌تربیتی، فلسفه، ادبیات‌فارسی و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد. او تحصیلات خود را در رشته‌ی علوم‌اجتماعی در دانشگاه آمریکایی‌ بیروت ادامه داد و در این رشته از آن دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

آریان‌پور به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و فرانسه تسلط کامل داشت. او زبان‌های ایران‌باستان، عربی و لاتین را نیز می‌دانست. در رابطه با این تسلط زبانی بود که او معادلات فارسی‌ی فراوانی را در گستره‌ی بسیط فلسفه و علوم اجتماعی وارد زبان فارسی کرد.

از آثار دکتر امیرحسین آریان‌پور، می‌توان به تالیفات زیر اشاره کرد:

نگاهی به جامعه‌شناسی‌ی نافرمانی، در آستانه‌ی‌رستاخیز، جامعه‌شناسی‌ی‌هنر، آیین‌پژوهش، و ترجمه‌های: سیرفلسفه در ایران، فرویدیسم و عرفان، زمینه‌ی‌جامعه‌شناسی و…

داریوش‌آشوری جامعه‌شناس مطرح ایرانی به مناسبت مرگ او، طی مصاحبه‌ای با رادیو بی‌بی‌سی گفت: «… در زمینه‌ی جامعه شناسی نقش مهمی که بازی کرد و اهمیت دارد، همین مساله‌ی معادل‌گذاری و وضع اصطلاحات بود که شاید بیش از هر کسی در نسل گذشته، یعنی نسل پیش از من، در این زمینه کار کرد. البته چهره‌های دیگری هم بودند

ولی آریان پور شاید وسیع‌تر از همه در این زمینه کوشش مستمر و سیستماتیکی کرد»

خانم آذر آریان‌پور، خواهر امیرحسین آریان‌پور نیز در گفت‌و گویی با این رادیو چنین گفت: «دلبستگی‌ی عظیم‌اش ایران بود، من دو سه مرتبه که ایران آمدم، فقط می‌آمدم و در منزل او می‌نشستم تا بتوانم از فضایل و کمال و ادب او استفاده بکنم. من این را نمی‌گویم برای تعصب خواهر برادری. هر فردی از مرگ برادر خودش متاثر می شود. تاسف من این است یک فردی با چنین مغز برجسته‌ای، با چنین انسانیت _ سواد هم نمی‌گویم، انسان با سواد در دنیا زیاد است _ (ازمیان ما رفته است). امیرحسین خیلی باسواد بود، ولی انسان باسواد کم نیست، اما انسان کم است. امیرحسین یک انسان بود و تمام عمرش طرزفکر اجتماعی‌ی خود را تغییر نداد. معتقد به یک ایدئولوژی بود.»

آذر آریان‌پور در بخشی دیگر از اظهاراتش چنین گفت: «یک بار ندیدم از بیماری خودش(پارکینسون) بنالد، همیشه می‌گفت باید به آینده فکرکرد. من هرچه به او فکر می‌کنم به آینده فکر می‌کنم… همیشه می‌گفت آینده را باید برای جوان‌ها درست کرد و به جای گذاشت.»

«یاور استوار» شاعر ایرانی مقیم سوئد که خود از شاگردان امیرحسین آریان‌پور بوده است، درسوگنامه ای چنین می‌نویسد:«من یادداشت‌های بی‌شمار و به دقت کلاسه‌بندی شده‌ی استاد را بارها دیده‌ام، نمی‌دانم سرنوشت این اثر ارجمند چندجلدی، که خود بر این باور بود که انتشار آن می‌تواند سال‌ها جامعه‌ی ما را در این رشته یارو یاور باشد، بکجا انجامید؟ اثری که بی‌دودلی همانند دیگر آثار آریان‌پور در نوع خود راه‌گشا، تاثیرگذار و به دلیل این‌که این‌گونه آثار در فرهنگ ما کمیاب است، چاره‌ساز خواهد بود. او به‌درستی بر این باور بود که دین‌سالاری در ایران از دیرباز راه را بر مقوله‌ی فلسفه، یعنی بیان چرایی‌ی جهان، سد کرده و باعث شده است تا اندیشه‌ی اجتماعی در سطح حرکت کرده و توقف بنیادهای راستین تحولات اجتماعی را باعث گردد.

این دانشمند نامی و فرهیخته که روان را به کیمیای دانش آراسته می‌داشت، در تیمار تن نیز کارستان کرده بود. او در سال‌های دهه‌ی بیست شمسی و در دوران جوانی‌ی خویش از قهرمانان نام‌آور وزنه‌برداری‌ی ایران بود!

بی‌شک نام و یاد گرامی و عزیز استاد دکترامیرحسین‌آریان‌پور در خاطره‌ی همه‌ی ایران‌دوستان و عدالت‌پژوهان ماندگار است.

سروده‌ی زیر منتسب به او است که همواره آن را زمزمه می کرد:

روزما فرداست، فردا روشن است
شام تیره صبح را آبستن است

روشنی زاید ز بطن تیرگی
زاده بر زاینده یابد چیرگی

ما همه در راه صبح روشنیم
در دل تاریخ آن سو می‌رویم

سیر ما سازنده‌ی تاریخ ماست
سیر تاریخی کجا از ما جداست

پس اگر با شوق و آگاهی رویم
راه تاریخی‌ی خود کوته کنیم

آفتاب زندگی پاینده باد
چشم ما بر طلعت آینده باد.

عریضه های زنان نایب حسین کاشی پس از اعدام او

مطالب این نگاره در مورد عرایض همسران نایب حسین کاشی خطاب به دولت وقت پس از اعدام او در ۱۸ آبان ۱۲۹۸ شمسی است.

دولت وثوق‌الدوله پس از اعدام ماشاءالله خان و نایب حسین کاشی تمام اموال آنها را به نفع خود مصادره کرد، همسران و فرزندان نایب حسین و ماشاءالله خان از این مصادره بیشترین آسیبها را متحمل و برای حل مشکل معیشتی خود دست به دامان مجلس شورای ملی و برخی از رجال شدند. اما این مشکل به سادگی حل نشد و مدتها ادامه داشت تا در ۱۳۰۵ دولت میرزا حسن خان مستوفی‌الممالک تصویب کرد: “…وراث را هم که غالبا زن و بچه و اشخاصی هستند که در شرارت آنها دخالت نداشتند بدون معاش نمی‌شود ترک کرد لهذا هیئت وزرا در جلسه ۱۱ دی ماه برحسب پیشنهاد نمره … وزارت مالیه تصویب نمودند املاک نایب حسین و نایب علی و ماشاء الله خان کاشانی از تاریخ صدور این تصویبنامه به وراث شرعی آنها مسترد گردد.”

عرایض زیادی از همسران و فرزندان ناییبان خطاب به مجلس شورای ملی و رئیس‌الوزرای وقت به جا مانده که سه عریضه از این میان برای معرفی انتخاب شده است.

“نامۀ زنان نایب حسین خان کاشی به میرزا احمدخان قوام‌السلطنه رئیس‌الوزرای وقت”
[حاشیه] عریضه این کمینه عیال نایب حسین خان کاشانی

مقام منیع ریاست‌الوزراء دامت شوکته
قریب سه سال است که همه روزه و همه ساعت مزاحم حضرت اشرف شده‌ایم بعد از آنکه تمام دارائی ما را بردند و به حضرت اشرف معلوم شد حضرت اشرف اعانه برای ما قرار دادید بعد از آنکه از تمام کمیسیونهای مجلس گذشت یک نفر از آنها رای نداده‌اند از حضرت اشرف مستدعی است که یک دستخطی مرحمت فرموده که اسباب راحتی ما فراهم شود آیا خدا رواست که مملکت ارزانی پایتخت اسلام ما یک دسته زن و بچه از عسرت از دست در برویم امر امر مبارک است.
[حاشیه مهر] ورود به کابینه ریاست وزراء

بتاریخ ۳۰/۸/ ۱۳۰۱
نمره ۱۰۳۵۰
عریضه
مقام منیع ریاست الوزراء دامت شوکته
از طرف عیال مرحوم نایب حسین کاشانی
محرمانه آقای دبیر مخصوص پیشنهاد را به مجلس یادآوری نمائید
۲۹/۸ سابقه حفظ شود

 

” مکتوب همسران نایب حسین کاشی به میرزا حسین خان شکوه‌الملک”
حاشیه: عریضه عیالات نایب حسین
به این کلام الله عریضه ما را بخوانید
مقام محترم حضرت مستطاب اجل اکرم افخم آقای شکوه‌الملک مدظله العالی بشرف عرض عالی می‌رساند البته خاطر منیر مبارک آگاهی دارد در باب مردان ما که اینها را منهدم نمودند و با کمینه‌گان و اطفال و همچنین اطفال شیرخوار در طهران سرگردان متحیرانه مانده‌ایم و آنچه داشته‌ایم که تماماً را بردند و امروزه در روز بیچارگی افتاده‌ایم نه منزلی نه لباس نه وجوه اخراجاتی و دو نفر مردان ما هستند حسن خان و امیرخان که در نظمیه محبوسند و آقای مشیرالدوله که رئیس‌الوزراء بود قرار داده بود روزی نفری شش قران به این دو نفر محبوسین بدهد و از برای این کمینه‌گان هم قراری دادند وجه مخارجی بدهند انکه استعفاء داد بعدا نزد سپهدار اعظم رفتیم و قرارداد مخارج دادند رضاقلی خان اطلاع دارد.

معاون نظمیه است چون سپهدار هم استعفاء داد کار همین‌طور ماند و نوشته را به کابینه وزارت جلیله داخله بردیم که عوض شدند و امروزه در نهایت کمال سختی مانده‌ایم استدعا داریم یک وجه حقوقی قرار بدهید که نزدیک است جان ماها تلف شود امیدواری داریم خداوند وجود حضرت اشرف را از جمیع بلیات محفوظ دارد. یا آنکه اطفالات ما را بیرون کنند یک کاری بکنند لقمه نان خالی به ما بدهند قوت لایموتی و نمی‌توانیم در سر خیابانها به گدایی بنشینیم اگر دولت ندارد [ناخوانا] بکنیم استدعا داریم نزد آقای رئیس‌الوزراء یک همراهی بفرمائید و به این کلام الله مجید تقویتی بفرمائید نزد خداوند پنهان نمی‌شود. ولدان ماشاءالله خان که مرد هستند حقوقی برای آنها قرار دادند و حواله‌جاتی دارند حقوقی دارند این بیچارگان نه مرد داریم نه مرد داریم چه کنیم محض خدا.

آدرس منزل درب حمام فرقانی‌ها خانه حاجی حسین قهوه‌چی نمره ۲
[حاشیه] و پسرهای ماشاءالله خان که مخارج می‌دهند ارتباطی به این کمینه‌گان ندارند محض خدا توجهی بفرمائید و به این کلام الله هیچ نداریم و از دست [ناخوانا] می‌رویم نمی‌دانید چه شبی را روز داریم هرچه [ناخوانا] به این کلام الله همراهی بفرمائید.

 

“نامه رئیس دارالانشاء به مجلس شورای ملی برای پیگیری عرایض همسران نایب حسین خان”
شیروخورشید
مجلس شورای ملی
سواد عریضه عیالات نایب حسین کاشانی
نمره ندارد
مورخه ٨ شوال المکرم ١۳۴۰ برج ندارد ۱۳٫٫
که منضما بمراسله مورخه نمره ۸۷۴۰ ارسال میشود
مقام منیع و آستان رفیع وکلای مجلس دارالشورای ملی شیدالله ارکانهم العالی مسلم و بدیهی است که خاطر منیر مبارک وکلای مقدس از موضوع حالات این کمینه‌گان مستحضر است از تعدی ما از املاک ما در مخلفات ماها تمام را بردند بلکه آنچه از آباء و اجداد خودمان هم برحسب موروثی داشتیم توقیف کردند آنچه مهریه ماها بود تصاحب شدند و حالیه را عیالات نایب حسین همگی در کمال استیصال مانده‌ایم اگر از برای وکلای مقدس یا وزراء معظم برخورداری ندارد در کنار خیابانها به گدائی بنشینیم بفرستید مفتش در آنجاها که منزل نموده‌ایم رسیدگی کنند در چه حالی و چه روزی هستیم استدعای عاجزانه مینمائیم که عطف ترحمی و نظر توجهی در حق این کمینه‌گان بکنند که نزدیک است از فلاکت نابود شویم و مخارجاتی برقرار فرمایند که توانیم زندگانی نموده وکلای مقدس را قسم می‌دهیم به مقدسات عالم و یگانگی حضرت پروردگار در حق این کمینه‌گان رسیدگی بفرمایند امر امر مبارک است.
حاشیه: سواد مطابق اصل است رئیس دارالانشاء دبیرالملک [امضاء]

منبع: نایبیان کاشان (بر اساس اسناد). به کوشش: دکتر عبدالحسین نوایی و محمد بقایی شیرجینی. تهران، سازمان اسناد ملی ایران پژوهشکده اسناد، ۱۳۷۹٫ ص ۲۹۷٫

امیر غفور

امیر غفور (زادهٔ ۱۶ خرداد ۱۳۷۰ در کاشان) بازیکن تیم ملی والیبال ایران و باشگاه پیکان تهران است.

عکس Image result for amir ghafour %d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ba%d9%81%d9%88%d8%b1

امیر غفور در کاشان والیبال خود را از دوره راهنمایی شروع کرد. او پس از طی کردن مراحل پیشرفت سر از تیم ملی جوانان درآورد و در ادامه لیگ به همراه باریج اسانس کاشان درخشش خاصی داشت و به تیم ملی ایران دعوت شد.

وی در مسابقات انتخابی المپیک ۲۰۱۲ از ستارگان تیم ملی بود.

غفور در مسابقات قهرمانی والیبال آسیا ۲۰۱۳ به عنوان بهترین اسپک زن انتخاب شد و اولین جایزه معتبر خود را در این مسابقات به دست آورد.

امیر غفور در قهرمانی جهان ۲۰۱۴ یکی از ستاره‌های تیم ملی والیبال ایران بود. در لیگ جهانی ۲۰۱۵ او به علت مصدومیت قادر به بازی در ترکیب ثابت تیم نبود و کواچ در اکثر بازیها از شهرام محمودی به عنوان قطر پاسور تیم ملی استفاده کرد.

پدرش از همان ابتدای ورودش به والیبال سر تمرین او میرفت و از نزدیک کار او را تماشا میکرد وباعث دلگرمی او میشد. همچنین مادرش نیز زحمات بسیاری برای او کشیده است. در آخر جمله ای از امیر غفور در باره ی خانواده اش: امیدوارم بتوانم یک جوری زحمتهای آنها را جبران کنم، هرچند که نمیشود زحمت پدر و مادر را جبران کرد اما امیدوارم گوشه هایی از آن را جبران کنم.

عکس Image result for amir ghafour %d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ba%d9%81%d9%88%d8%b1

تولد : ۱۶ خرداد ۱۳۷۰ – ۶ ژوئن ۱۹۹۱ ‏

زادگاه : کاشان، ایران

قد : ۲۰۲ سانتیمتر – وزن : ۹۰ کیلوگرم

باشگاه کنونی :سایپا

پُست : پشت خط زن

 

گفتگو با امیر غفور

* بزرگ‌ترین شیطنت زندگی‌ات چه بوده است؟

– شیطنت زیاد کرده‌ام، تا دلت بخواهد. دارم فکر می‌کنم که کدام یک از آنها قابلیت انعکاس داشته باشد!(باخنده) مثلاً در فرودگاه با بازیکنان کل کل می‌کنم که روی ریلی که چمدان‌ها و ساک‌ها را تحویل می‌دهند بنشینیم و وسط چمدان‌ها بنشینیم و بچرخیم. یک بار هم در هوای سرد زمستان تصمیم گرفتیم در دریا آب تنی کنم!

* آیا تاکنون پیش آمده که از محبوبیت خود کلافه یا خسته شوی؟

– کلافه که نه، ولی خسته شدم. بعضی اوقات دوست دارم تفریحاتی داشته باشم، ولی به خاطر موقعیت خودم نمی‌توانم. بالاخره مردم لطف دارند می‌خواهند عکس و امضا بگیرند و درباره والیبال حرف بزنند. ما هم دوست نداریم ۲۴ ساعت درباره والیبال حرف بزنیم. گاهی می‌خواهیم با خانواده در مکان عمومی بنشینیم و حرف والیبال نزنیم. من هیچ گاه به علاقمندان “نه” نمی گویم باید به آنها احترام متقابل بگذاریم.

* به یاد داری برای نخستین بار کی و کجا با شما عکس یادگاری گرفتند؟

– فکر می‌کنم وقتی با تیم ملی نوجوانان قهرمان آسیا شدیم در فرودگاه تعدادی از تماشاگران عکس و امضا گرفتند. خیلی حس خوبی داشت. قبلا این موضوع برایم سابقه نداشت. ۱۶ ساله بودم. احساس بزرگ بودن می‌کردم. البته الانم خوب است ، اما شاید چون زیاد شده قدری عادی‌تر است. چون عادت کردیم که همه ما را می‌شناسند، خب برایمان خوش‌آیند است.

عکس Image result for amir ghafour %d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ba%d9%81%d9%88%d8%b1

 

* تاکنون چند سفر خارجی داشته‌ای؟

– نمی‌دانم خیلی باید بشمارم. شاید حدود ۵۰ سفر خارجی داشته باشم. حدود ۳۰ تا ۴۰ کشور را دیده‌ام. خودم شخصا لهستان و روسیه را خیلی دوست داشتم. هم مسابقات خیلی خوبی آنجا داشتیم و هم سیستم‌ کشور و مردم را در این کشورها می‌پسندم. البته اکثر خاطرات ما در کشورهای خارجی به دور هم بودن با بازیکنان بر می‌گردد. معمولا قبل از مسابقات، چهار- پنج نفری با محمد موسوی، شهرام محمودی و سعید معروف و … می‌گوییم و می‌خوانیم و می‌خندیم. بعد از بازی فینال در مسابقات قهرمانی آسیا – دوبی خسته وارد اتوبوس شده بودیم، ولاسکو گفت “غفور فقط قبل از مسابقه بلدی بخوانی! حالا زمان شادی و جشن است.” ما هم شروع کردیم به خواندن و دست زدن و … عقب اتوبوس.

* بهترین هدیه‌ای که گرفتی چه بود؟

– هدیه زیاد گرفته‌ام، همه‌اش را دوست دارم. پول خیلی خوشحالم می‌کند!(با خنده) هر کس هم می‌گوید خوشحال نمی‌شود دروغ گفته است، اما یک نفر رفت حرم حضرت ابوالفضل(ع) یک پارچه متبرک را برایم آورد که آن را خیلی دوست دارم.

* آدم مذهبی هستی؟

– نماز می‌خوانم و مثل یک آدم معمولی هستم.

* تا حالا کاری انجام داده‌ای که نتوانسته باشی به کسی بگویی؟

– خب وقتی نمی‌توانستم بگویم یعنی حالا هم نمی‌توان به آن اشاره کنم. سخت است… یادم نمی‌آید. دوران بچگی زیاد در کوچه تور والیبال می‌بستم و درب خانه‌ی تک تک بچه‌های محل را می‌زدم که برویم والیبال بازی کنیم. همسایه‌های ما بندگان خدا از سر و صدای ما اذیت می‌شدند. حالا اگر این مطلب را خواندند من را حلال کنند.

*آیا والیبالی‌ها عشق دوربین هستند؟

بعضی ها هستند ولی این موضوع شامل حال همه نمی‌شود! مثلا حمزه زرینی زیاد در مصاحبه‌های تلویزیونی می‌رود! (باخنده) من زیاد عشق دوربین نیستم. دوست دارم دیده شوم ولی اینطور نیست که هر وقت در هربرنامه‌ای دعوت شوم بروم.

عکس Image result for amir ghafour %d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ba%d9%81%d9%88%d8%b1

 

*امیر غفور آدم خاصی است؟

خاص است و دوست دارد خاص باشد. همه دوست دارند خاص باشند. مدل ریش‌هایی که با موسوی می‌گذاشتیم خاص بود. اکثر بازیکنان لباس‌های خوب می‌پوشند و ساعت خوب می‌اندازند و می‌خواهند خاص رفتار کنند. البته من از این اخلاق‌ها ندارم که فقط یک مارک خاص بپوشم. همه چیز می‌پوشم ولی خاص می‌پوشم.

*در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی فعالیت می‌کنی؟

هیچ کدام از این صفحه‌ها برای من نیست. ولی یک صفحه اینترنتی هست که یکی از دوستان برایم باز کرده بود. بعد از جام ملت‌های قبلی این کار را کرد و به من زنگ زد و اطلاع داد. همچنان با هم در ارتباط هستیم. خودم زیاد درگیر این مسائل نیستم ولی گاهی سر می‌زنم و می‌خوانم.

*به نظرت محبوب‌ترین بازیکنان والیبال ایران چه کسانی هستند؟

در والیبال محبوب زیاد داریم. اما آن‌هایی که سابقه بیشتری در تیم ملی دارند محبوبیت بیشتری هم دارند. مثلا معروف به عنوان کاپیتان و موسوی به عنوان یک مهره کلیدی محبوبیت زیادی دارند.

*اگر از خانواده و نزدیکانت بپرسند بدترین ویژگی اخلاقی امیر غفور چیست، چه می‌گویند؟

فکر می کنم یکی از اخلاق‌های بد من این است که وقتی یک تصمیم اشتباه می‌گیرم و متوجه می‌شوم تصمیم من اشتباه است از آن بر نمی‌گردم، لجباز هستم. از سر حرفم کوتاه نمی‌آیم. حتی وقتی می‌فهمم اشتباه می‌کنم باز هم کوتاه نمی‌آیم.

*تاکنون سعی کردی بعضی از ویژگی‌های اخلاقی‌ات را تغییر دهی؟

قبلا خیلی بیشتر غُد بودم ولی الان بهتر شدم. شاید یکسری اخلاق‌هایی داشتم که خیلی‌ دوست نداشتم و حالا بهتر شده‌ام. معتقدم هر چه درخت پربارتر باشد باید سر به زیرتر شود. این موضوع را کاملا حس می‌کنم. شاید قبلا کمبودهایی داشتم که حس می‌کردم اگر آن‌ها را انجام دهم بزرگ می‌شوم. الان خدارا شکر چیزهایی دارم که دیگر نیازی ندارم خودم را بزرگ کنم و سعی می‌کنم همیشه افتاده باشم.

*آیا تاکنون شده پول زیادی خرج کرده باشی و پشیمان شده باشی؟

معمولا در سوغاتی گرفتن ضعیف هستم. یکبار برای مادرم لباس خریدم و خودم هم خجالت کشیدم خیلی زشت بود. ترجیح می دهم سکه کادو بدهم. ولی تا حالا پول زیاد خرج کردم. یکبار مزدا ۳ خریده بودم و آن را یکدفعه فروختم و ۴۰ میلیون ضرر کردم. آن هم به خاطر اینکه در جاده پنچر شد و تو ذوقم زد! زاپاس مزدا ۳ کوچکتر است و ۸۰ کیلومتر سرعت بیشتر نمی‌توانی با آن بروی.

*بهترین دوستانت چه کسانی هستند و چگونه آنها را پیدا کردی؟

دوست که زیاد دارم. ولی آن‌هایی که خیلی صمیمی هستیم یکی مربی پایه‌ام آقای اکبرزاده است و با ناصر رحیمی لیبروی تیم باریج اسانس هم دوست صمیمی هستیم. من و ناصر والیبال را با هم شروع کردیم. با آقای اعتماد حسینی سرپرست باریج اسانس هم دوست هستیم.

*وقتی عصبانی می‌شوی چه کار می‌کنی؟

عصبانی که می شوم اخم‌هایم در هم می‌رود. کسی هم نباید با من حرف بزند!

عکس Image result for amir ghafour %d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ba%d9%81%d9%88%d8%b1

 

*تا حالا شده تمرین‌ها را از سر خستگی درست انجام ندهی؟

بله! گاهی، اما ولاسکو می‌فهمد. گاهی به رویمان نمی‌آورد اما گاهی هم منطقی حرف می‌زند و ما را شرمنده می‌کند.فرقی که ولاسکو با “ست کوویچ” دارد همین است. “ست کوویچ” کتک می‌زد! شاید در رده سنی جوانان درک کاملی نداشتیم و کتک هم لازم بود. شانسی که نسل والیبالیست‌های ما داشت این بود که در زمان خوبی، مربیان خوبی داشتیم. درست است که ولاسکو برای تیم ملی زحمت زیادی می کشد اما این بازیکنان از زیر دست “ست کوویچ” گذشته‌اند. اگر آن زمان نوجوانان و جوانان قدرتمندی نداشتیم حالا هم تیم ملی خوبی نمی توانستیم داشته باشیم. ولاسکو هم حتی اگر بهترین مربی دنیا باشد باید ابزار خوبی در اختیار داشته باشد.

*چرا ملی پوشان والیبال که اینقدر در اردوها با هم دوست و صمیمی هستند در رقابت های باشگاهی دعوا می‌کنند؟

دعوا در والبیال زیاد نبود. بالاخره فشار لیگ است و استرس وجود دارد گاهی تحت فشار آدم‌ها کارهایی انجام می‌دهند که درست نیست. مثلا قبلا سعید معروف و موسوی با هم بحث کردند. اما این موضوع ادامه پیدا نکرد و در تیم ملی ادامه نداشت. الان سعید و محمد موسوی بهترین دوست ها هستند. متاسفانه برخی باشگاه ها فشار زیادی روی بازیکنان می آورند. بازیکن هم تحت فشار باشگاه گاهی رفتاری می کند که ممکن است زیاد پسندیده نباشد.

* آخرین بار چه زمانی دعوا کردی و چه اتفاقی افتاده بود؟

– کلا آدم دعوایی نیستم. تمام کسانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند از بچگی به دنبال دعوا نبودم. اگر هم مشکلی پیش می‌آمد و مجبور می‌شدم با کسی یکی به دو کنم بیشتر سعی می‌کردم خودم را کنار بکشم و بروم. اصلا یادم نمی‌آید دعوا کرده باشم.

*معمولا قطر پاسور امتیازآورترین بازیکن میدان می شود، اینکه در بیشتر بازی ها به عنوان امتیازآورترین بازیکن میدان معرفی می شوی موجب ناراحتی سایر بازیکنان نمی شود؟

در والیبال همه پست ها مشخص است. پاسور وظیفه پاس دادن دارد و اصلا نمی تواند امتیاز بگیرد. سرعتی باید دفاع کند. مگر چند امتیار می تواند بگیرد. لیبرو هم باید دریافت اولش برسد و قدرتی ها هم به همین ترتیب. اما اکثر حمله های تیم با پشت خط زن است. کارهای هجومی دارد. این موضع موجب می شود من معمولا به عنوان امتیاز آورترین بازیکن معرفی شوم. البته اینقدر بازیکنان تیم ملی بزرگ هستند که از موفقیت یکدیگر خوشحال هم می شوند. الان من و شهرام محمودی هم پستی هستیم و هر دو از بهترین دوست ها هستیم. هیچ گاه سابقه نداشته دو هم پستی اینقدر رفیق باشند. یکی از عوامل موفقیت ما همین همدلی است. کسی که از کاپ گرفتن من در آسیا خوشحال شد همین شهرام محمودی بود که هم پستی من هم هست. همین جریان اگر برعکس باشد من هم خوشحال می شوم.

عکس Image result for amir ghafour %d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ba%d9%81%d9%88%d8%b1

 

*آیا والیبالیست‌ها خوب پول می‌گیرند؟

بستگی دارد که چگونه قراردادشان را تنظیم می کنند. خود من زیاد دنبال این مسائل نیستم. همیشه قراردادهایم را کامل می بندم. می گویم بابت یک فصل فلان تومان میگیرم. اگر راضی نبودید می توانید ۲۰ درصد حُسن انجام کار را نپردازید. اما اینطور که اگر سوم شوید ۱۰ درصد و دوم شوید ۱۵ درصد روی قرارداد شما می رود اصلا درست نیست. این موضوع ناخودآگاه روی ذهن بازیکن تاثر منفی می گذارد. نمی توان قرارداد های فوتبالی را با والیبال مقایسه کرد. همه جای دنیا فوتبال بیشتر از همه پول می گیرد. بیشترین طرفدار را دارد. ما نسبت به رشته ای که داریم و فضایی که داریم از درآمد خود راضی هستیم.

*خیلی از ورزشکاران در سایر رشته های ورزشی نسبت به تبعیض در پرداخت پاداش به والیبالی ها گلایه دارند؟

به آن ها هم پاداش بدهند. مگر می خواهند از جیب من بدهند. شاید یکی از دلایلی که والیبالی ها را تحویل می گیرند این است که والیبال آرام آرام پیشرفت کرد و از پایین خود را بالا کشید. چون مردم این پیشرفت ها را می بینند، می توانند این موضوع را لمس کنند. والیبالیست ها واقعا کاری نکردند که مردم ناراحت شوند. مجموعه والیبال از کادر و رئیس فدراسیون و بازیکنان و خبرنگارانش ترجیح می دهند بی حاشیه و با شخصیت باشند. یکسری حرف هایی که در سایر رشته ها هست در والیبال مطرح نیست.

*نظرت درباره رسانه ها چیست؟

رسانه تاثیر زیادی در انعکاس رویدادها دارد. پوششی که خبرنگارها می دهند اگر نباشد کسی ما را نمی بیند. فکر نمی کنم کسی در صنف خبرنگارهای والیبال باشد که بخواهد سنگ بیاندازد و جلوی پیشرفت والیبال را بگیرد. امروز همه کمک می کنند تا والیبال پیشرفت کند. البته در همه جا بد و خوب هست. اما در خبرنگاران والیبال شاید به ندرت بتوان کسی را پیدا کرد که مشکل ساز باشد. البته از بعضی خبرنگاران گلایه دارم. گاهی دقیقا همان چیزی را که می گویی منعکس نمی کنند شاید لحن فردی که چیزی را ادعا کرده درست منعکس نشود و تیتر کردن آن سوء تفاهم ایجاد کند.

*به نونهالان و نوجوانانی که دوست دارند روزی “امیرغفور” باشند چه می گویی؟

وظیفه ما سنگین است که الگوی مناسبی برای جوان‌تر ها باشیم. کاری نکنیم که مردم دلخور شوند. وظیفه ما سنگین می شود. بالاخره هر کس یک الگویی دارد. یک قانونی هست به نام راز که آن را باور دارم. می گویند به هرچه فکر کنید به آن می رسی. من همیشه آرزو داشتم بهترین بازیکن دنیا شوم. آرزو دارم و تلاش می کنم تا به این هدف برسم. از همه بچه ها می خواهم که اهداف بزرگی داشته باشند و برای رسیدن به آن تلاش کنند.

رونمایی از کتاب نایب حسین کاشانی در خور و بیابانک

مراسم رونمایی کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک»، دوشنبه ۱۶ شهریور ۹۴ با حضور محمدرضا مجیدی، کاوه بیات، داریوش رحمانیان، مجید غلامی جلیسه، جمشید کیانفر و سید علی آل داوود در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد.

در این نشست، داریوش رحمانیان (استادیار گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران) از کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک» به عنوان یک منبع بسیار ارزشمند نام برد و درباره انتشار این کتاب گفت:«نویسنده کتاب، اهل منطقه کاشان است و اصل نسخه «فتح نامه نایبی» به همراه اسناد خانوادگی در دسترس وی بوده است. وی همچنین درباره این غائله هر آنچه از خبر، مقاله و کتاب منتشر شده، مورد بررسی قرار داده است.»

رحمانیان پدیده نایب حسین‌ کاشانی را دارای ۲ روایت دانست و درباره روایت نخست گفت:«در روایت نخست، نایب حسین کاشی، یک غارتگر بوده که با شناعت و کشتار مردم را مورد آزار قرار داده است.»

وی ادامه داد:«در روایت دیگر به ویژه در روایتی که پس از انقلاب وجود دارد تلاش شده که وی را حامی مردم و برپا کننده یک قیام ملی معرفی کند.»

این استادیار دانشگاه درباره تلاش مولف کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک» نیز بیان کرد:«آل داوود با اثر خود تلاش کرده از جعل تاریخ و تاریخ سازی جلوگیری کند. تحلیل های وی، متنی که تصحیح کرده و اصل نسخه فتح نامه که در کتاب گنجانده شده، بر اهمیت آن می افزاید، اما از لحاظ تحلیل و تفسیر چنین رویدادهایی باید گفت که ما هنوز در آغاز راه هستیم و در تحلیل و تبیین آن چندان کاری انجام نداده ایم.»

رحمانیان ضمن بیان این موضوع که غائله نایب حسین در یک دوران پر تنش اتفاق افتاده، گفت:«آغاز این غائله با پیروزی انقلاب مشروطه و پایان آن برابر با یک سال پیش از به حکومت رسیدن رضاخان است. پاسخ این پرسش که چرا مشروطه نتوانست به برخی اهداف خود جامه عمل بپوشاند و به دیکتاتوری رضاخان منجر شد، می تواند در بررسی یکی از عوامل آن یعنی بررسی چگونگی غائله نایب حسین کاشی نهفته باشد.»

«فتح نامه نایبی» مهم ترین منبع در شرح حال نایب حسین کاشانی است

سید علی آل داوود (نسخه شناس، مصحح نسخ خطی و ایران شناس) از نایب حسین کاشی و فرزندانش به عنوان یکی از گروه هایی که در اواخر دوره مظفری، بخش وسیعی از مناطق کشور را تحت کنترل گرفتند، نام برد و گفت:«این گروه بخش بزرگی از خاک ایران را گرفتند و هر چند در تمام مدت بروز این غائله، آن ها در قلمرو مذکور حضور دائمی نداشتند، اما رفت و آمد آن ها به گونه ای بود که همه مردم این مناطق در ترس از آن ها زندگی می کردند. از حکومت مرکزی نیز برای رسیدگی به این مساله چندان خبری نبود. ضمن این که هر کسی که اندکی با آن ها مخالفت می کرد، بی رحمانه از بین برده می شد.»

آل داوود با اشاره به این که در یک دوره نسبت به کتاب «نایبان کاشی بر اساس اسناد» نوشته زنده یاد عبدالحسین نوایی مقاله ای انتقادی نوشته بود، بیان کرد:«نوایی در مقدمه مفصلی که بر کتاب خود به نگارش درآورده، افرادی را که با گروه نایبیان سر و کار داشته اند به دو دسته تقسیم کرده است؛ دسته ای که نایبیان به آن ها ظلم کردند و دسته دیگر که آن ها به نایبیان ظلم روا داشتند. وی بدون توجه به این که حتی یک سطر از آن همه سندی که خود جمع آوری کرده و در کتاب انعکاس داده است، به عنوان شاهد و نمونه درباره ظلم به نایبیان بیاورد، یک نتیجه گیری کلی ارائه داده است.»

این نسخه شناس درباره روند گردآوری روایت های کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک» نیز توضیح داد:«من از زمان جوانی به گردآوری روایت های شفاهی مردم خور بیابانک از زمان تسلط نایب حسین و فرزندش بین سال های ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۰ هجری قمری پرداختم. اسناد و مدارک خانوادگی را هم گردآوری کردم تا زمانی که یک منظومه به نام «فتح نامه نایبی» را یافتم. سرگذشت سرودن این منظومه به این شکل بود که پدربزرگ من زمانی که در منطقه خور بیابانک بود تحت هجوم قرار گرفت و دستگیر شد. همه اموال وی را تصرف و خودش را نیز به مرگ تهدید کردند.»

وی از منظومه «فتح نامه نایبی» به عنوان مهم ترین منبع در شرح حال نایب حسین کاشی نام برد و گفت:«این منظومه از لحاظ شعری چندان اهمیتی ندارد، اما از این بابت که عین گفته های نایب حسین و ماشاء الله خان در آن ثبت شده، ارزشمند است. ضمن اینکه آن ها در گفته های خود در صدد تبرئه برنیامده و عین کارهایی را که انجام داده اند، روایت کرده اند.»

«فتح نامه نایبی» برای شناساندن اشرار کاشان کفایت می کند

کاوه بیات (تاریخ پژوه) ضمن اشاره به این که تلاش های مولف کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک»، ابعاد گسترده تری از این پدیده را ارائه می کند، گفت:«این تصویر کلی بیشتر در فصل های اول، دوم و بخشی از فصل سوم ارائه شده که در کنار بررسی منابع و ماخذ کار از فراز و فرود کل ماجرا سخن به میان آمده است. اسناد موجود در فصل های ششم و همچنین مجموعه نقدهای گرد آمده در فصل چهارم کتاب، مکمل این بررسی ها است.»

بیات ادامه داد:«سرگذشت خور بیابانک در این دوره را می توان در دو مقدمه تاریخی و بخشی از فصل سوم و کل بخش پنجم دنبال کرد و مجموعه اسناد و گزارش های مربوط به این واقعه را در فصل های ششم و دهم کتاب یافت.»وی ضمن اشاره به این که منظومه «فتح نامه نایبی» به تنهایی برای شناساندن اشرار کاشان کفایت می کند، درباره این منظومه گفت:«این منظومه، سروده منتخب سادات و سرگذشت آن است یعنی تاراج زندگانی یک ادیب، شاعر و سپس وا داشتن وی به سرودن فتح نامه ای در ستایش از این تاراج، راضی نبودن سفارش دهندگان از ماحصل کار و دستبرد به آن به گونه ای که در فصل های هشتم و نهم کتاب بیان شده، به تنهایی برای شناساندن اشار کاشان کفایت می کند.»

آل داوود با بهره گیری از اسناد کتابخانه مجلس، کاری بزرگ انجام داده است

محمدرضا مجیدی (رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی) نیز که در این نشست حضور داشت، ضمن ابراز امیدواری از این که برگزاری چنین نشست هایی به ترویج فرهنگ کتابخوانی و آشتی با کتاب بینجامد، گفت:«امیدوارم از رهگذر این نشست ها تحولی در اقتصاد کتاب رخ بدهد. تلاش ما این است که در آینده نیز مطالعات مبتنی بر سندپژوهی با دسترسی پژوهشگران به منابع و اسناد متنوع کتابخانه مجلس افزایش یابد. وظیفه ما این است که اسناد را در اختیار افرادی مانند جناب آل داوود قرار دهیم تا آن ها مطالعه خود را از آن ها انتشار دهند.»

مجیدی ادامه داد:«تلاش ما این است که با حفظ اسناد به پاسداشت حق قرائت ها و خوانش های جدید از یک واقعه یاری دهیم و بازخوانی و بازنمایی دقیق اسناد در آثار تحقیقی را دنبال کنیم.»

رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی درباره کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک» نیز چنین بیان کرد:«با مروری که بر کتاب داشتم، متوجه شدم که آل داوود با بهره گیری از اسناد کتابخانه مجلس و اسناد خانوادگی، کار بزرگی انجام داده و پژوهشی بسیار سودمند در رابطه با بخشی از تاریخ ایران ارائه کرده است.»

مجیدی با اشاره به این موضوع که مطالعات شخصیت شناسی در پدیده های تاریخی می تواند به جریان شناسی تاریخی نیز برسد گفت:«ضمن ارزشمند خواندن این اثر معتقدم در کنار تالیف و عرضه چنین آثار گرانبهایی، باید برای نسل جوان که در دانشگاه بیشتر با مباحث تئوریک سر و کار دارند، کارگاه های آموزشی برگزار شود تا آن ها بازخوانی و بازنمایی این اسناد را آموزش ببینند.»

جمع آوری روایت های متفاوت درباره نایب، گواه بر بی طرفی مولف کتاب است

جمشید کیانفر (نسخه شناس، مصحح نسخ خطی و ایران‌شناس) که دبیر این نشست بود، نیز درباره کتاب «نایب حسین کاشانی در خور بیابانک» گفت:«این کتاب در ۱۱ فصل تدوین شده و نویسنده یک فصل از کتاب را به «فتح نامه نایبی» اختصاص داده، زیرا نسخه اصلی «فتح نامه» را در دسترس داشته است.»

کیانفر افزود:«نویسنده تلاش کرده در این تالیف هم و غم خود را با بی غرضی و مبتنی بر اسناد ارائه کند. ضمن این که جمع آوری روایت های متفاوت درباره نایب، گواه بر بی طرفی مولف کتاب است.»

وی همچنین بیان کرد:«تا پیش از انتشار کتاب آل داوود، در منابع متنی و روزنامه ها مطالب متعدد و بی شماری را مطالعه کرده ایم، با این وجود تاریخ دقیقی از شروع غائله نایب حسین در کاشان نداشتیم، اما در این اثر فعالیت های نایب و فرزندانش گنجانده شده است.»

این نسخه شناس ادامه داد:«در این اثر، بسیار خوب و دقیق مشخص شده که ماشاء الله خان قبل از پدرش دستگیر و پس از آن نایب دستگیر و برای محاکمه به تهران برده و بعد از محاکمه اعدام می شود.»

هتل نگارستان کاشان

هتل نگارستان کاشان به عنوان تنها هتل ۴ ستاره در فروردین ماه ۱۳۹۰ توسط شرکت سرمایه گذاری و گردشگری هتل کویر کاشان در جهت رفع نیاز این شهرستان به خدمات اقامتی و پذیرایی به بهره برداری رسید. این مجموعه که دارای ۵۶ اتاق دو تخته و سه تخته در ۸ طبقه می باشد (برخی از آنها دارای بالکن می باشند) ، مجموعا ظرفیت پذیرایی از ۱۵۰ میهمان را دارد.

از امکانات هتل می توان به رستوران با انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و  فست فود ، کافی شاپ با انواع کیک و بستنی و نوشیدنی های سرد و گرم و غیره همراه با میز بیلیارد و شطرنج ، دو تالار پذیرایی با ظرفیت هر تالار ۲۵۰ نفر، لاندری ، پارکینگ و همچنین اینترنت پرسرعت رایگان در تمام قسمت های مجموعه اشاره نمود.

یکی از ویژگی‌هایی که این هتل را منحصر به فرد نموده ، قرار داشتن آن در نزدیکی باغ کاشان به عنوان یک اثر جهانی می باشد.

بر اساس اطلاعیه وب سایت رسمی هتل نگارستان، در آینده نزدیک نیز فاز دوم هتل نگارستان دارای ۱۱۰ اتاق شامل سوئیت، آپارتمان و … همچنین امکانات تفریحی نظیر استخر، سونا، سالن بدنسازی، مجموعه فروشگاه های تجاری، رستوران رو باز و سایر امکانات افتتاح خواهد شد.

 

نایب حسین کاشی

نایب حسین کاشی رئیس دسته نایبیان کاشان از اشرار و غارتگران اواخر سده ۱۳ خورشیدی (اواخر قاجاریه) در محدوده کاشان و اطراف آن بود.

نایب حسین کاشی اصالتاً اهل ایل بیرانوند لرستان بود. وی ابتدا در کاشان به نام حسین پشت مشهدی معروف بود و در محله پشت مشهد این شهر سکنی داشت.

در آن هنگام سهام السلطنه عرب عامری حاکم کاشان بود و در کاشان نیز منزل مجللی که شبیه به قصر است داشت که محل زندگی و حکومتش بود.

در این زمان حاکم کاشان اضافه بر مسئولیت هایی که داشت مسئولیت چاپار یا به اصطلاح امروزی اداره پست و مراسلات و محمولات پستی در منطقه ای در نزدیکی نطنز که کوهستانی است، به وسیله دزدان چپاول می شد و به غارت می رفت و حاکم مذکور با توجه به این که در منطقه کاشان و اطراف از نفوذ زیادی برخوردار بود، در مهار این امر نتوانست کاری از پیش ببرد.

از آنجا که این امر به دفعات و مکرر پیش آمده بود، سهام السلطنه از طرف حکومت مرکزی سخت تحت فشار قرار گرفت تا بلکه سر و سامانی به این آشفتگی و ناامنی دهد. ولی با این که خان حاکم، نیرو و قوای مسلحی هم که برای برقراری امنیت کافی بود در اختیار داشت هرگز نمی توانست امنیتی را که مد نظر بود برقرار کند.

آقا میرزا ولی الله که با سهام السلطنه حشر و نشر داشت روایت می کند که روزی از روزها در خانه سهام السلطنه بودم که حسین کاشی وارد شد. خان ظاهرا پس از چندین و چند روز تفکر و اندیشیدن برای حل معضل چپاول و غارت چاپار مسیر کاشان تا یزد به این نتیجه رسیده بود است که اگر بتواند با حسین کاشی در انجام این ماموریت که ارتباط مستقیم با حیثیت و آبرو و بقای خان داشت کنار بیاید و به تفاهم برسد، شاید بتواند کاری از پیش ببرد و از عهده وعده هایی که به حکومت مرکزی در این باب داده است سر بلند بیرون آید.

(عمال نایب حسین در حال ترور فردی در حمام)

حسین کاشی به واسطه شجاعت و دلیری و نداشتن ترس و هراس از نزاع و درگیری و به ویژه تیر اندازی او که در عصر خود بدیل نداشت، در بین مردم از شهرت خاصی برخوردار بود.

پس از ورود به منزل خان، حسین سعی کرد تا هر چه بیشتر نزدیک به جایگاه او بنشیند ضمن این که افرادی دیگر از بزرگترها و کوچکترهای شهر در مجلس بودند.

خان ابتدا صحبت را آغاز کرد و شرح نا امنی و راهزنی راه کاشان تا به یزد را برای حسین کاشی گفت و مانند یک مشاور عالی حکومتی و همچنین نظامی از حسین کاشی چاره و اندیشه معضل به وجود آمده را جستجو می کرد.

خان گفت به نظر شما چه باید کرد؟ چقدر نیروی تفنگدار می خواهد؟ و چقدر زمان می خواهد؟

در این هنگام حسین کاشی لب به سخن گشود و خطاب به خان این مطلب را اظهار کرد:

این کار، کار مهمی نیست و خیلی راحت و آسان می توان راه کاشان -یزد را امن کرد.

در بین این صحبت خان گفت که من می توانم تعداد دویست نفر تفنگدار زبده در اختیار هر کس که مصلحت بدانی قرار دهم و جیره و مواجبی هم برای شما مقرر می دارم که فرماندهی عملیات را با تفنگداران من که در اختیار شما قرار می گیرند، بر عهده گیری و نظم و امنیت راه مذکور را برقرار کنی.

حسین کاشی گفت، من به تفنگداران شما نیاز ندارم و خودم یک تنه می توانم از عده برآیم.

خان گفت شرایط شما برای انجام این امر چیست؟

حسین کاشی گفت شرایط من این است، اولا باید فرمان “نایبی حکومت کاشان” را به خط و مهر خودتان به نام من صادر فرمایید که این اولین خواسته و شرط من است. خان شروع به چانه زدن کرد و گفت که حکومت من نایبش معین است و نایب حکومت باید کسی از خانواده های برجسته شهر باشد. شما در چنین مرتبه ای نیستی و چنین شرایطی را هم نداری. من چطور می توانم شما را به عنوان نایب خودم به حکومت مرکزی معرفی و بعد هم به مردم کاشان معرفی کنم.

سپس خان ادامه داد که شروط دیگر شما چیست که بلکه با آن شرایط شما بتوانیم توافقی حاصل کنیم.

حسین کاشی گفت حرف و مطلبی غیر از این می توان به آن اضافه کرد و این همان صدور”حکم نیابت حکومت کاشان” است که باید جناب خان به نام من صادر و امضا و مهر کنند و من بعد از این ملقب به “نایب حسین کاشی” شوم.

پس از این گفتگو نایب حسین از خان می خواهد که بعد از صدرو حکم نیابت در مجالس سمت راست خان بنشیند و از قاشق و چنگال و دیگر لوازمی که خان استفاده می کند، استفاده کند.

در همین حین منشی خان از راه می رسد و خبر غارت محموله دولتی در نزدیکی نطنز را به خان می دهد و برای رهایی از مشکلات موجود از ناامنی به خواسته نایب حسین تن در می دهد و از این زمان به بعد بر اساس فرمان صادره از سوی خان (سهام السلطنه)، حسین کاشی به سمت نیابت حکومت منصوب گردید و تا زمان از بین رفتنش، نامش با این منصبی که برایش به وجود آمد، همراه گردید و از آن زمان به بعد به “نایب حسین کاشی”مشهور و به همین نام نامیده شد. (۱)

نایب حسین کاشی در سرکوب راهزنان موفق بود؛ ولی پس از چندی افرادی به دور خود گرد آورد، که به «نایبیان کاشان» معروف شدند. نایب حسین به همراه فرزند بزرگش ماشاءالله خان و سایر افرادش به غارت مردم بی‌پناه و دست‌درازی به نوامیس آنان پرداختند و حکومت مرکزی نیز از سرکوب آنان ناتوان بود.

در هنگام چپاول‌گری‌های نایبیان کاشان و اغتشاشات ناشی از آن، دو اثر نفیس و گران بهای هنری از کاشان خارج شدند، که اکنون در بخش اسلامی موزه برلین شرقی آلمان است:

۱. محراب مسجد میرعمادالدین شیروانی کاشان، که دارای شش قطعه بود و از کارهای خاندان نامدار ابی‌طاهر کاشانی (به سال ۶۲۳ ه‍. ق) بوده‌است. این اثر را دو تن پیش از دزدیده شدنش دیده‌اند و شرح آن را در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند؛ یکی نجم‌الدوله در کتاب سفرنامه خوزستان و دیگری لرد کرزن در کتاب ایران و قضیه ایران.

۲. ساعت چوبی سردر همین مسجد (مسجد میرعماد) که ساخت یکی از صنعتگران کاشانی بوده‌است و بیش از دو سده، خروسی از دریچهٔ آن بیرون می‌آمده‌است و هنگام ظهر را اعلام می‌کرده‌است. این ساعت به قدری باارزش بوده‌است که پیش از اینکه دزدیده شود، سازندهٔ خانه بروجردی‌ها در کاشان نمایی از این ساعت را به شکل گچبری بر پیشانی نمای شاه‌نشین این بنا جاودان ساخته‌است. (۲)

«نایبیان کاشان» در حدود دهه‌های ۱۲۸۰ و ۱۲۹۰ شمسی مشغول جنایات خود بودند. تا اینکه در سال ۱۲۹۷ خورشیدی، میرزاحسن خان وثوق‌الدوله، که به تازگی فرمان رئیس الوزرایی را از احمدشاه دریافت کرده بود، با نیرنگ و وعده، ابتدا ماشاءالله خان و سپس پدرش نایب حسین کاشی را به تهران کشاند و آنان را اعدام کرد و بدین ترتیب غائلهٔ نایبیان کاشان پایان یافت.

(۱) نایبیان کاشان بر اساس اسناد ،ص۲۳

(۲) فصلنامه هنر، شماره ۱۵، بهار ۱۳۶۷، مقالهٔ آقای مهدی صدری

احمد لاجوردی

زنده یاد احمد لاجوردی فردی که از سال ۱۳۱۷تا اوایل ۱۳۵۸ قریب ۴۰ سال در عرصه تجارت و صنعت مدرن ایران به عنوان یک کارآفرین برجسته و یکی از موسسان گروه صنعتی بهشهر فعالیت داشت در پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ در کشور کانادا دارفانی را وداع کرد و به دیار حق شتافت.

عکس فرمانفرمائیان شوهر اشرف پهلوی خاندان لاجوردی خاندان خسروشاهی بیوگرافی مهدی بوشهری بیوگرافی محمود خیامی بیوگرافی محمد نمازی بیوگرافی علی نقی عالیخانی بیوگرافی ستاره فرمانفرمائیان بیوگرافی رحیم متقی ایروانی بیوگرافی حبیب الله ثابت بیوگرافی اسدالله رشیدیان بیوگرافی احمد خیامی ازدواج اشرف پهلوی ahmad-lajevardi

وی اولین فرزند سید محمود لاجوردی از نسل سوم خاندان لاجوردی در گذر لوطی صالح، به سال ۱۲۹۹ شمسی در محله چهارسوق کوچک، واقع در بازار تهران متولد شد.  خانواده لاجوردی اصالتاً اهل کاشان هستند.

در ایام کودکی و نوجوانی تابستان ها در تجارتخانه پدر مشغول به کار بود و در نوجوانی به اصرار پدر به تجارتخانه اش در سرای ملاعلی بازار تهران می رفت.

پدر بعضی کارهای ساده را به او می سپرد. یکی از آنها نوشتن شماره با قلم مو و رنگ مخصوص قرمز روی عدل ها بود. بعدها حتی نامه های دست نویس پدر را که به طرف های تجاری اش می نوشت کپی برداری می کرد و زمانی که از بایگانی در نزد تجار خبری نبود به کمک برادرش قاسم آنها را براساس توزیع جغرافیایی بایگانی کردند سپس به اصلاح تنظیم امور حسابداری که با روش سیاق نوشته می شد اقدام کردند. احمد و قاسم روش های جدید حسابداری که در دبیرستان بازرگانی آموخته بودند در حجره پدر پیاده و امور مالی را با روش نوین حسابداری تطبیق دادند.

با پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان معرفت که بعدها ۱۵ بهمن نامیده شد رفت. پس از اتمام کلاس نهم (سیکل اول) به دبیرستان تجارت منتقل شد و دیپلم بازرگانی گرفت.

پس از دبیرستان به دانشسرای عالی رفت تا زبان و ادبیات خارجی بخواند اما در نیمه راه تحصیل به انگیزه تجارت، دانشگاه را رها کرد. وی دانش آموزی متوسط بود اما علاقه فراوانی به کار تجاری داشت.

احمد با کمک قاسم روش حسابداری دوبل را وارد حجره پدر کرد. از آن به بعد دفتر کل را به اعداد حسابداری و روش دوبل می نوشتند و روزنامه را به روش سیاق. کم کم قرار شد نامه هایی را که خطاب به ادارات می نوشتند تایپ کنند بنابراین ماشین تحریری خریداری کردند. این اصلاحات حاصل درسی بود که از مدرسه تجارت آموخته بودند.

احمد در ایام تابستان با اصول تجارت و حال و هوای بازار آشنا می شد. با اصرار احمد و قاسم، پدر حجره سرای ملاعلی را عوض کرد و به خیابان بوذرجمهری سرای حافظ منتقل شد و انباری نیز در کنار سیلوهای تهران به نام شرکت آرین خریداری کرد و احمد مسوول ساختن انبارها و دفتر آن شد. در اولین شرکت بازرگانی خانوادگی به نام آرین به عنوان مدیرعامل انتخاب شد و ۱۵ درصد سهام را داشت.

او فعالیت خود را در زمینه صادرات پنبه ادامه داد و در سال ۱۳۲۸به آمریکا رفت و تا سال ۱۳۳۰ شمسی به تجارت و تحصیل مشغول بود. قبل از آن در سال ۱۳۲۰ در سن ۲۰ سالگی در اوج جنگ جهانی اولین سفر خارجی را به چهار کشور خاورمیانه، عراق، سوریه و لبنان انجام داد و به مدت سه ماه به سیر و سیاحت پرداخت.
بعد از بازگشت از سفر آمریکا به ایران در سال ۱۳۳۱ شمسی در شرکت پدرش سید محمود مشغول به کار شد و از آن پس تا سال ۱۳۵۷ در کنار عمویش اکبر لاجوردیان و برادرش قاسم لاجوردی یکی از سه مدیر اصلی توسعه صنایع بهشهر بود. احمد برای تاسیس اولین کارخانه صنعتی شان در سال ۱۳۳۰ چند بار به آمریکا و انگلیس رفت تا ماشین پنبه پاک کنی و روغن کشی را خریداری کند.

وی در این باره می گوید: «روش من این بود که مسائل فنی را اول خودم یاد بگیرم چون خودم تحصیلات فنی نداشتم. اما خیلی چیزها از سفر به آمریکا یاد گرفتم و توانستم به مدیر کارخانه- ظرفیت ماشین هایی که خریده بودم و توقعاتی که می شد از آنها داشت- بگویم. هنگامی که یک مهندس برای نصب و به کار انداختن ماشین اینجا آمد در تمام مدت با او ماندم تا ببینم چطور کار می کند. بعد از چند هفته ایرانی ها توانستند خودشان ماشین ها را اداره کنند.»

او مهم ترین تجربه مدیریتی که از آمریکا آموخته بود واگذار کردن کار به کسانی است که می توانند آن را انجام دهند. “همیشه باید به مردم هدفی را نشان داد. به او بگویید که از وی توقع انجام کار و هدف به خصوصی را در مدت محدودی دارید. این باعث می شود شخص مسوولیت خود را حس کند.” این امر وسعت نظر و بینش اقتصادی وی را نشان می داد.

احمد لاجوردی علاوه بر مدیریت بر شرکت صنعتی بهشهر که قریب به ۲۵ درصد روغن نباتی ایران را در دهه ۱۳۵۰ تولید می کرد در چندین شرکت صنعتی بزرگ خانوادگی مانند شرکت پاکسان و بهپاک عضو هیات مدیره بود. وی به همراهی تعدادی از مهندسین شرکت و دو پسرش، علی و حمید به تاسیس حدود ۱۵ شرکت به نام آکام ها اقدام کرد.

احمد لاجوردی درباره علل توسعه آکام ها می گوید: «ما وارد عملیات ساختمان های فولادی شدیم که برای انبارها، مدارس و سینما ها استفاده می شود. ما با وارد کردن این قطعات از آمریکا شروع و سپس خودمان آغاز به ساختن آنها کردیم. دریافتیم که این ساختمان ها علاوه براینکه برای ما مفیدند برای سایرین هم مفیدند. در دهه ۱۳۵۰ آکام ها بزرگ ترین تولیدکننده ساختمان های فولادی در ایران بودند.»

احمد می گفت: «در فروش ساختمان ها فهمیدیم که مشتریان ما کارهای کامل تقاضا دارند. لذا شروع به ساختن قطعات بتونی برای ساختمان ها کردیم و قرارداد نصب کارخانه های برق، شیمیایی، شکر و تاسیسات مشابه را قبول کردیم. نه تنها ما مواد اصلی را تولید می کردیم بلکه ساختمان نیز می ساختیم.» بر همین اساس آکام ها طی ۱۰ سال تمام حوزه های مرتبط با صنعت ساختمان چون طراحی، مشاوره، تولید شن و ماسه، بتون آماده و ساختمان های فلزی غیر استاندارد را تاسیس کردند. گرچه چند شرکت از آنها منحل شد ولی بسیاری از آنان بر مبنای صحیحی شکل گرفتند و سبب شد ایرانیان قادر به نصب و اجرای پروژه های بزرگ شوند.

او مردی فوق العاده پرکار بود. بسیاری مواقع از هفت صبح تا ۹ شب محل کارش را ترک نمی کرد. احمد در نامه ای به پدرش، سید محمود، در سال ۱۳۳۳ می نویسد: «متاسفانه گرفتاری های روزانه به قدری زیاد است که کمتر فرصت نوشتن نامه های غیرتجاری می شود.»

او قله‌های موفقیت را خیلی سریع طی کرد. در تیرماه ۱۳۴۵ یک قطعه نشان سپاس درجه اول از سوی وزیر آموزش و پرورش به او اعطا شد و از سوی وزیر آموزش عالی به عضویت هیات امنای دانشسرای عالی در ۲۲ مرداد ۱۳۴۸ انتخاب شد. وی عضو انجمن مدیریت آمریکا و عضو انستیتو تحقیقات دانشگاه استانفورد بود. یکی از اهداف وی از این کار معرفی گروه بهشهر در بازارهای جهانی بود.

احمد لاجوردی در مهر ۱۳۲۶ با اکرم برزین ازدواج کرد. فرزندانش را پس از تحصیلات ابتدایی به آمریکا فرستاد تا دبیرستان و دانشگاه را در آنجا بگذرانند. برخی ویژگی های وی از زمان کودکی به گفته خودش عبارت است از پس انداز کردن پول و عیدی ها از دوران کودکی تا بزرگسالی به طوری که با پس انداز و فروش برگ سهامش به مقدار ۷۰ تومان در سال ۱۳۱۷ توانست هزینه آموزش رانندگی را بپردازد. همچنین در سال ۱۳۱۸ شمسی بعد از اخذ دیپلم با سرمایه شخصی ۳۵۰۰ تومان اولین کار تجاری را شروع کرد.

احمد بیشتر کسانی را که راهنمایی‌اش می کردند دوست داشت و نسبت به امور پیرامون خود حساس بود. او درباره وضعیت زندگی‌اش در سال ۱۳۵۵ یعنی اوج فعالیت‌های اقتصادی می گوید: «حالا می توانم دو ماشین داشته باشم و یک منزل نزدیک دریای خزر. ما سعی نکردیم مثل تازه به دوران رسیده‌ها رفتار کنیم. فقط در چند سال اخیر است که به خود اجازه استفاده از تفریحات مختلف داده ایم.»

با پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ احمد لاجوردی در ایران بود. در نیمه های تیر ماه ۱۳۵۸، قانون حفاظت و توسعه صنایع از تصویب شورای انقلاب گذشت و براساس آن اموال و دارایی های او و ۵۱ سرمایه دار دیگر به اتهام داشتن روابط غیرقانونی با رژیم پهلوی و انباشت سرمایه و ثروت از راه‌های نامشروع مصادره شد.

احمد که معتقد بود رابطه اش با حوزه سیاست در حد شرکت در مراسم رسمی بوده و حضوری فعال در صحنه های سیاسی و تشکل صنفی اتاق بازرگانی ایران نداشته، به همراه اعضای خانواده اش، به ویژه پدرش سید محمود لاجوردی و عمویش اکبر لاجوردیان نسبت به این حکم اعتراض کردند اما تلاش های آنان برای تجدیدنظر در حکم به نتیجه نرسید. این در دوره ای بود که فضای ضدسرمایه داری و عطش دولت به گسترش فعالیت ها در تمام عرصه ها بر همه چیز غلبه داشت.

بعد از ترور کازرونی یکی از بنیانگذاران صنعت نساجی مدرن در ایران، گروه فرقان، سراغ احمد لاجوردی رفت. در این ترور او و راننده اش در تهران زخمی شدند. در حالی که گروه های سیاسی ترور های گروه فرقان را محکوم می کردند اما ترور ناکام احمد لاجوردی چندان مورد توجه این گروه ها قرار نگرفت.

احمد پس از ترور برای درمان خود به خارج از کشور رفت و با توجه به منع هرگونه معامله و مصادره اموال، بازگشت وی به کشور در عمل منتفی شد. احمد لاجوردی که در سال های اخیر در غربت دچار بیماری آلزایمر شده بود سرانجام روز شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ بعد از ۳۰ سال دوری از وطن جان به جان آفرین سپرد.

هتل امیرکبیر

هتل ۳ ستاره امیرکبیر در نزدیکی باغ فین کاشان واقع شده است.

احداث بزرگترین و کامل ترین مجموعه اقامتی شهر تاریخی کاشان در سال ۱۳۵۶ شروع و سال ۱۳۶۰ به بهره برداری کامل رسیده است.

هتل امیرکبیر کاشان در سال ۱۳۹۲ با رویکردی جدید اقدام به بازسازی نموده که ماحصل آن سرویس بهتر در محطی مدرن و زیبا باظرفیت ۱۰۰ باب اتاق با استاندارد های بین المللی، کافه، تالارتشریفات، رستوران و فست فود می باشد.

تپه های سیلک

سیلک نام اولین تمدن شهر نشینی ایران مرکزی است که در ۳ کیلومتری جنوب غربی کاشان و در محدوده منطقه فین قرار دارد.

تپه های سیلک قدیمی‌ترین خاستگاه تمدن بشری است، یعنی اولین جایی که شهر نشینی شکل گرفت، آنجا که آریایی‌ها اولین تمدن شهر نشینی را ایجاد کردند.

عکس Image result for sialk sialk-hill

تمدن اقوام تپه‌های سیلک در ۲۵۰۰ سال پیش مغلوب تمدن آریایی شد که آثار آنها در طبقات مختلف حفاری از قبیل ظروف لوله‌دار بلند با نقش اسب و خورشید و اسلحه آهنی و شمشیر و نیزه‌های بلند کشف شده است.

محوطه باستانی سیَلْک که در منطقه فین کاشان واقع شده قدمتی در حدود ۷ هزار سال دارد.

محوطه باستانی سیَلْک در ضلع جنوب‌غربی کاشان و در سمت راست جاده کاشان به فین قرار دارد و از دو تپهٔ شمالی و جنوبی که در فاصله ۶۰۰ متری یک‌دیگر قرار دارند و دو گورستان تشکیل شده است.

عکس Image result for sialk sialk-hill

یکی از گورستان‌ها که گورستان الف نامیده می‌شود ۳۵۰۰ سال قدمت دارد و در ۲۰۰ متری جنوب تپهٔ جنوبی واقع شده است که امروزه روی آن بلواری احداث شده است.

گورستان دیگر که گورستان ب نامیده می‌شود ۳۰۰۰ سال قدمت دارد و در زیر باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی ضلع غربی تپه‌ها قرار دارد.

عکس Image result for sialk sialk-hill

تپه سیلک در حقیقت زیگورات یا محل عبادت اقوام باستانی بوده است که از گل رس و سفال ساخته شده است.

این بنای تاریخی تا سال ۱۳۱۰ شناسایی نشده بود و در میان مردم کاشان به شهر نفرین شده معروف بود تا اینکه با کاوش‌های باستان‌شناسان کشف شد.

در خرابه‌های تپه باستانی سیلک چند اسکلت انسان و ظروف قدیمی پیدا شده که این اشیاء در موزه‌های لوور فرانسه، موزهٔ ملی ایران و موزهٔ باغ فین و موزه‌ای در جنب این بنای باستانی قرار داده شده است.

Related image

این تپه تاریخی در ۲۴ شهریور ۱۳۱۰ با شماره ۳۸ در فهرست آثار تاریخی و ملی ایران به ثبت رسید.

قدمت قدیمی‌ترین آثار به دست آمده از تپه شمالی به حدود ۷۵۰۰ سال قبل می‌رسد و آخرین آثار مکشوفه از تپه جنوبی مربوط به ۵۰۰۰ سال قبل است.

عکس Image result for sialk sialk-hill

این منطقه مسکونی در جوار بقایای دریای تتیس (دریای عظیمی که تمام فلات مرکزی ایران و افغانستان را در برگرفته بوده) قرار گرفته و شاید با خشک شدن آرام دریا و پدید آمدن خشکی‌های حاصلخیز، انسان‌هایی را که احتمالا در ارتفاعات زندگی می‌کرده‌اند، به سمت خود کشانده است.

این تپه در نگاه اول یک تپه خاکی است و جاذبه‌ای برای دیدن، آن هم در گرمای شهر کاشان ندارد ولی با کمی توجه به قدمت و شناخت تاریخ، آنوقت این تپه دالانی برای ورود به دنیایی دیگر محسوب خواهد شد.

عکس Image result for sialk sialk-hill

مسکن انسان در این ناحیه نخست به صورت کوه‌ها، یا خانه‌های محقری که از نی و شاخه‌های درخت ترکیب یافته بود، ساخته شد و بعدها روی نی و شاخه‌های درخت گل مالیدند و یا دیوارهای خانه را با چینه بالا بردند ولی خیلی زود برای بالا بردن دیوارها از خشت خام استفاده کردند.

در ابتدا خشت‌ها را بدون قالب می‌ساختند، ولی بعداً برای ساختن آن قالب به کار بردند،  توانستند خشت‌ها را یک اندازه و منظم بسازند.

در داخل خانه‌ها دیوارها را با گل اخری رنگ می‌کرند. و مردگان را در زیر کف اتاق‌ها که آجر فرش یا سنگ فرش نبود، دفن می‌نمودند.

عکس Image result for sialk sialk-hill

مردگان را در این قبرها به صورت «چمپاته» به خاک می‌سپردند و همراه آنها در گورشان اشیایی قرار می‌دادند و این اشیا در بعضی از گورها پر ارزش و زیاد بود و در بعضی دیگر کم و بی‌ارزش.

ذوق و سلیقه هنری این مردم از روی حکاکی‌های آنها که نخستین بار روی استخوان انجام گردیده‌است و از روی نقوش سفالشان ظاهر می‌گردد.

سیلک تنها مکان تاریخی در فلات ایران است که مدارک نوشته از دوران پیش از هخامنشی در آن پیدا شده ولی خطی که هم‌زمان با آغاز تاریخ در ایلام به وجود آمده‌بود، تحت نام پرتو ایلامی شناخته شده است.

نگاهی کوتاه بر تاریخ پرشکوه کاشان بزرگ

کاوش‌های باستان‌شناسی در منطقه کاشان که از حدود ۷۰ سال پیش آغاز شده است، تاریخ این منطقه را به عهد نوسنگی می‌رساند.  این شواهد را می‌توان در تپه قبرستان واقع در شمال کاشان و تپه شمالی سیلک پی گرفت.

عکس Image result for kashan history a-short-story-about-great-kashans-history

اولین تحقیقات و مطالعات باستان‌شناسان در سیلک به سال ۱۳۱۶ هجری شمسی توسط رومن گیرشمن انجام گرفت. وی چهار دوره تاریخی برای زندگی و سکونت در دو تپه شمالی و جنوبی نشان داد که از حدود هزاره پنجم پیش از میلاد تا میانه هزاره اول پیش از میلاد ادامه داشته است.

در این دوران پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای در زندگی ساکنان سیلک روی داد. از پیشرفت در فن کوزه‌گری، پخت ظروف و تزئینات آن با نقوش و خطوط جانوری و پیدایش خط که برای اولین بار در مرکز ایران در میانه هزاره چهارم پیش از میلاد اختراع شد تا ساخت شهری مستحکم با دیوار و استحکامات و ساخت معبد و جنگ با دولت‌های بزرگ غرب به ویژه آشور. ظاهراً در نهایت هم همین دولت آشور بود که طومار تمدن سیلک را در هم پیچید[۱].

اطلاعات ما درباره منطقه کاشان پس از خاموش‌شدن سیلک روشن نیست. اما آثار و تپه‌های باستانی متعدد و قراین دیگر نشان از رونق و آبادی در نقاط مختلف این منطقه دارند.

عکس Image result for kashan history a-short-story-about-great-kashans-history

آگاهی‌های ما از دوره ساسانی قابل توجه است و شهر کاشان در آن دوران شهری درخور توجه بوده است و چنانکه حضور لشکر کاشیان در جنگ با اعراب و وجود آئین‌های متعدد در این شهر که قطعاً از آن دوران است و گزارش‌های جغرافیدانان و مورخان سده آغازین دوره اسلامی تصویری پررونق و اصیل از این منطقه به دست می‌دهد.

در دوره اسلامی نیز اهمیت و رونق کاشان رو به افزایش است. کاشان ابتدا رستاق یا بخش بزرگی از کوره شهرستان اصفهان و سپس جزو کوره قم که در سده دوم از اصفهان جدا شد به حساب می‌آمد.

اما اطلاعات ما از دوره اسلامی بیشتر از سده‌های چهارم و پنجم و ششم هجری است . بویژه در سده ششم که کاشان از ولایات شیعه‌نشین و معتبر با مدارس، مساجد و آثار باشکوه و خیرین نیکوکار و رجال سیاسی و مشاهیر خوشنام است که شرح آن را می‌توان در کتاب النقض قزوینی رازی و دیوان ابوالرضا راوندی پی گرفت.

در سده هفتم و دوره ایلخانی نیز گرچه خرابی و ویرانی مغولان چشمگیر و غیرقابل جبران بود، اما پس از استقرار دولت ایلخانی و توجهی که بعضی از سلاطین آن از جمله غازان‌خان و سلطان محمد خدابنده به تشیّع داشتند، کاشان نیز رونق و فروغی چشمگیر داشت. آثار باشکوه و همچنین عالمان و فرهیختگان و هنرمندان و ادبا و دانشمندان فراوانی که در این دوره ظهور کرده‌اند نشان اعتبار و آبادی و توسعه این شهر در عصر ایلخانی است.

عکس Image result for kashan history a-short-story-about-great-kashans-history

پایان کار مغولان و هجوم تیموریان نیز در ابتدا این شهر را دچار آشوب کرد اما رفته رفته اوضاع آرام گرفت. ساکنان کاشان در دوره تیموری هنر و ذوق دوران پیشین را به حد اعلایی رساندند و شهر را به شهری پاکیزه و پررونق و آباد و دانش‌پرور تبدیل کردند. صنایع مختلف، هنرها و دانش‌ها رونق یافت و بر مدارس دوره‌های پیشین افزوده شد و شهر خیزشگاه دانشمندانی مانند غیاث‌الدین جمشید گشت.

دوره صفوی نیز بواسطه تشیّع دیرپای کاشیان شهر با اقبال سلاطین صفوی مواجه گشت، ضمن آنکه نزدیکی این شهر با اصفهان پایتخت صفویان مزید بر آن توجه ویژه بود. توجه سلاطین صفوی به کاشان و به تبع آن تکاپوی صنعت و هنر در این شهر در هزاران اثر به‌جامانده از این دوران هویداست.

در دوران پس از صفوی و بویژه دوره قاجاری و پهلوی با آشنایی کاشیان به تمدن و فرهنگ جدید که از غرب نشأت می‌گرفت شهر به تبعِ پیشرفت‌های کشور با صنایع، هنرها و دانش‌های جدید آشنا شد چنانکه کاشیان در روشنفکری و روزنامه‌نگاری و انتشار آراء و افکار نسبت به دیگران پیش‌قدم بودند و مشاهیر متعددی در زمینه‌های فرهنگی، علمی، ادبی و هنری از این شهر برخاستند که آثار آنها تازگی و طراوت خود را هنوز از دست نداده است[۲].

در دهه‌های اخیر و بعد از انقلاب اسلامی نیز رونق علم و دانش در کاشان چشمگیر بوده است و وجود مراکز علمی، تحقیقاتی و صنعتی از جمله دانشگاه‌های مختلف نشان از رونق و ترقی شهر دارد.

[۱]. ایران از آغاز تا اسلام، رومن گیرشمن، ترجمه محمد معین، تهران، علمی و فرهنگی، دهم، ۱۳۷۴، ص ۹۳-۱٫
[۲]. جهت آشنایی با تاریخ کاشان ر. ک: تاریخ اجتماعی کاشان‌، حسن نراقی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۶۵؛ کاشان در جنبش مشروطه ایران، حسن نراقی، تهران، انتشارات ایران، ۱۳۶۴، تاریخ کاشان، عبدالرحیم کلانتر ضرابی، (۲۸۸ه‍ ق)، به کوشش ایرج افشار، تهران، کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۴۱؛ کاشان‌شناسی، محمدمشهدی نوش‌آبادی، مجله رسانه دانشگاه کاشان، شماره‌های ۱۹ و ۲۰ سال ۱۳۸۲، جغرافیای تاریخی کاشان در تاریخ قم، محمد مشهدی نوش‌آبادی، مجله کاشان‌شناخت، سال اول، شماره اول، بهار ۱۳۸۴٫

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است