تاریخ کاشان

نایب حسین کاشی

انتشار 8 ماه قبل تاریخ کاشان
امتیاز مطلب
5 (100%) 3 votes
نایب حسین کاشی
5 (100%) 3 votes

نایب حسین کاشی رئیس دسته کاشان از اشرار و غارتگران اواخر سده ۱۳ خورشیدی (اواخر قاجاریه) در محدوده کاشان و اطراف آن بود.

نایب حسین کاشی اصالتاً اهل ایل بیرانوند لرستان بود. وی ابتدا در کاشان به نام حسین پشت مشهدی معروف بود و در محله پشت مشهد این شهر سکنی داشت.

در آن هنگام عرب عامری حاکم کاشان بود و در کاشان نیز منزل مجللی که شبیه به قصر است داشت که محل زندگی و حکومتش بود.

در این زمان حاکم کاشان اضافه بر مسئولیت هایی که داشت مسئولیت چاپار یا به اصطلاح امروزی اداره پست و مراسلات و محمولات پستی در منطقه ای در نزدیکی نطنز که کوهستانی است، به وسیله دزدان چپاول می شد و به غارت می رفت و حاکم مذکور با توجه به این که در منطقه کاشان و اطراف از نفوذ زیادی برخوردار بود، در مهار این امر نتوانست کاری از پیش ببرد.

از آنجا که این امر به دفعات و مکرر پیش آمده بود، سهام السلطنه از طرف حکومت مرکزی سخت تحت فشار قرار گرفت تا بلکه سر و سامانی به این آشفتگی و ناامنی دهد. ولی با این که خان حاکم، نیرو و قوای مسلحی هم که برای برقراری امنیت کافی بود در اختیار داشت هرگز نمی توانست امنیتی را که مد نظر بود برقرار کند.

که با سهام السلطنه حشر و نشر داشت روایت می کند که روزی از روزها در خانه سهام السلطنه بودم که حسین کاشی وارد شد. خان ظاهرا پس از چندین و چند روز تفکر و اندیشیدن برای حل معضل چپاول و غارت چاپار مسیر کاشان تا یزد به این نتیجه رسیده بود است که اگر بتواند با حسین کاشی در انجام این ماموریت که ارتباط مستقیم با حیثیت و آبرو و بقای خان داشت کنار بیاید و به تفاهم برسد، شاید بتواند کاری از پیش ببرد و از عهده وعده هایی که به حکومت مرکزی در این باب داده است سر بلند بیرون آید.

(عمال نایب حسین در حال ترور فردی در حمام)

حسین کاشی به واسطه شجاعت و دلیری و نداشتن ترس و هراس از نزاع و درگیری و به ویژه تیر اندازی او که در عصر خود بدیل نداشت، در بین مردم از شهرت خاصی برخوردار بود.

پس از ورود به منزل خان، حسین سعی کرد تا هر چه بیشتر نزدیک به جایگاه او بنشیند ضمن این که افرادی دیگر از بزرگترها و کوچکترهای شهر در مجلس بودند.

خان ابتدا صحبت را آغاز کرد و شرح نا امنی و راهزنی راه کاشان تا به یزد را برای حسین کاشی گفت و مانند یک مشاور عالی حکومتی و همچنین نظامی از حسین کاشی چاره و اندیشه معضل به وجود آمده را جستجو می کرد.

خان گفت به نظر شما چه باید کرد؟ چقدر نیروی تفنگدار می خواهد؟ و چقدر زمان می خواهد؟

در این هنگام حسین کاشی لب به سخن گشود و خطاب به خان این مطلب را اظهار کرد:

این کار، کار مهمی نیست و خیلی راحت و آسان می توان راه کاشان -یزد را امن کرد.

در بین این صحبت خان گفت که من می توانم تعداد دویست نفر تفنگدار زبده در اختیار هر کس که مصلحت بدانی قرار دهم و جیره و مواجبی هم برای شما مقرر می دارم که فرماندهی عملیات را با تفنگداران من که در اختیار شما قرار می گیرند، بر عهده گیری و نظم و امنیت راه مذکور را برقرار کنی.

حسین کاشی گفت، من به تفنگداران شما نیاز ندارم و خودم یک تنه می توانم از عده برآیم.

خان گفت شرایط شما برای انجام این امر چیست؟

حسین کاشی گفت شرایط من این است، اولا باید فرمان “نایبی حکومت کاشان” را به خط و مهر خودتان به نام من صادر فرمایید که این اولین خواسته و شرط من است. خان شروع به چانه زدن کرد و گفت که حکومت من نایبش معین است و نایب حکومت باید کسی از خانواده های برجسته شهر باشد. شما در چنین مرتبه ای نیستی و چنین شرایطی را هم نداری. من چطور می توانم شما را به عنوان نایب خودم به حکومت مرکزی معرفی و بعد هم به مردم کاشان معرفی کنم.

سپس خان ادامه داد که شروط دیگر شما چیست که بلکه با آن شرایط شما بتوانیم توافقی حاصل کنیم.

حسین کاشی گفت حرف و مطلبی غیر از این می توان به آن اضافه کرد و این همان صدور”حکم نیابت حکومت کاشان” است که باید جناب خان به نام من صادر و امضا و مهر کنند و من بعد از این ملقب به “” شوم.

پس از این گفتگو نایب حسین از خان می خواهد که بعد از صدرو حکم نیابت در مجالس سمت راست خان بنشیند و از قاشق و چنگال و دیگر لوازمی که خان استفاده می کند، استفاده کند.

در همین حین منشی خان از راه می رسد و خبر غارت محموله دولتی در نزدیکی نطنز را به خان می دهد و برای رهایی از مشکلات موجود از ناامنی به خواسته نایب حسین تن در می دهد و از این زمان به بعد بر اساس فرمان صادره از سوی خان (سهام السلطنه)، حسین کاشی به سمت نیابت حکومت منصوب گردید و تا زمان از بین رفتنش، نامش با این منصبی که برایش به وجود آمد، همراه گردید و از آن زمان به بعد به “نایب حسین کاشی”مشهور و به همین نام نامیده شد. (۱)

نایب حسین کاشی در سرکوب راهزنان موفق بود؛ ولی پس از چندی افرادی به دور خود گرد آورد، که به «» معروف شدند. نایب حسین به همراه فرزند بزرگش ماشاءالله خان و سایر افرادش به غارت مردم بی‌پناه و دست‌درازی به نوامیس آنان پرداختند و حکومت مرکزی نیز از سرکوب آنان ناتوان بود.

در هنگام چپاول‌گری‌های نایبیان کاشان و اغتشاشات ناشی از آن، دو اثر نفیس و گران بهای هنری از کاشان خارج شدند، که اکنون در بخش اسلامی موزه برلین شرقی آلمان است:

۱. محراب مسجد میرعمادالدین شیروانی کاشان، که دارای شش قطعه بود و از کارهای خاندان نامدار ابی‌طاهر کاشانی (به سال ۶۲۳ ه‍. ق) بوده‌است. این اثر را دو تن پیش از دزدیده شدنش دیده‌اند و شرح آن را در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند؛ یکی نجم‌الدوله در کتاب سفرنامه خوزستان و دیگری لرد کرزن در کتاب ایران و قضیه ایران.

۲. ساعت چوبی سردر همین مسجد (مسجد میرعماد) که ساخت یکی از صنعتگران کاشانی بوده‌است و بیش از دو سده، خروسی از دریچهٔ آن بیرون می‌آمده‌است و هنگام ظهر را اعلام می‌کرده‌است. این ساعت به قدری باارزش بوده‌است که پیش از اینکه دزدیده شود، سازندهٔ خانه بروجردی‌ها در کاشان نمایی از این ساعت را به شکل گچبری بر پیشانی نمای شاه‌نشین این بنا جاودان ساخته‌است. (۲)

«نایبیان کاشان» در حدود دهه‌های ۱۲۸۰ و ۱۲۹۰ شمسی مشغول جنایات خود بودند. تا اینکه در سال ۱۲۹۷ خورشیدی، میرزاحسن خان وثوق‌الدوله، که به تازگی فرمان رئیس الوزرایی را از احمدشاه دریافت کرده بود، با نیرنگ و وعده، ابتدا ماشاءالله خان و سپس پدرش نایب حسین کاشی را به تهران کشاند و آنان را اعدام کرد و بدین ترتیب غائلهٔ نایبیان کاشان پایان یافت.

(۱) نایبیان کاشان بر اساس اسناد ،ص۲۳

(۲) فصلنامه هنر، شماره ۱۵، بهار ۱۳۶۷، مقالهٔ آقای مهدی صدری

محمدعلی ناظری

محمدعلی ناظری